آبه
دیروز چندساعتی رو با خاله فائزه تنها بودی.
خاله فائزه کلی باهات بازی های مختلف انجام داده بود.
یه تشت آب آورده بود و باهات بازی می کرد.
یه لحظه رفته بود توی آشپزخونه.دیده بود مورچه کوچولو سریع تشت آب رو برداشت و داره دنبالش می ره.
بله آب هم ریخته بود روی زمین.
خاله فائزه با دلخوری نگاهت کرد و مونده بود بهت چی بگه که برگشتی گفتی: خاله آبه.
البته با لهجه ی خودت که می گی :خالَ آبه.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


آبه
