حنیفاحنیفا، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 12 روز سن داره

حنیفا مورچه ی قشنگ مامانشه

یه پست حال به هم زن

1393/6/22 18:14
نویسنده : زهرا
136 بازدید
اشتراک گذاری

شب اسهال داشتی.

نصفه شب هی از خواب بیدار می شدی ناله می کردی و دوباره می خوابیدی.

یه بار بعدش نخوابیدی .اومدم بغلت کردم بالا اوردی.

فکر کردم حتما دیگه بالا اوردی بهتر شدی و دیگه راحت می خوابی.

روی پام خوابت برد .

اما یه کم بعد دوباره گلاب به روتون شدی(بالا اوردی)

باز خوابوندمت ولی دوباره بیدار شدی و دیدم نه دیگه رسما اسهال استفراغه.احتمالا باز از این ویروسای فصلیه.عید هم همین طوری  شده بود.

سریع رفتم سایت دکتر روازاده و داروی اسهال استفرراغ رو پیدا کردم.خدا رو شکر گلپر و اسفند و عرق نعنا و نبات همه رو داشتیم.

بابا اکبر سریع دارو رو برات اماده کرد.

یه بارم اون یکی گلاب به روتون شدی باز.

اسهال خییییییییییلی شدید بود .

می گفتی:مامان این چیه؟    گفتم:پی پی     گفتی: نه پی پی نیست.  این چیه؟    بعد دوباره خودت گفتی:پی پی بارونیهخسته

با این که بی حال بودی و دوست داشتی بخوابی بازی بازی چند قاشق از دارو رو بهت دادم.

همون لحظه باز بالا اوردی چون هنوز دارو نرسیده بود به معده ات.

بعدش دوباره فوری بهت دارو دادم که زود اثر کنه و خدارو شکر دیگه بالا نیاوردی و اسهالت هم خوب شد

باز ساعتی یه بار بهت دارو می دادم که اثرش از بین نره.

دیگه نصفه شبی سرحال شده بودی و یه 3-4 ساعتی بیدار بودی.البته خوب بود چون می شد مرتب بهت دارو بدم.

بعد که خوابیدی حدودا 3 ساعتی خواب بودی .تابیدار شدی باز بهت دارو دادم که دوباره حالت بد نشه.

تا بعداز ظهر بهت دارو دادم و خدا روشکر خوب خوب شدی.

قبلا مریض شدنت برام کابوس بود.یه سرماخوردگی یا ویروس معادل بود با 10 روز بی حالی و خستگی و درد و ناراحتی.

خدا رو شکر

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامان محمد عارف
25 شهریور 93 17:21
سلام ... خوبی؟ حنیفا جون چطوره ؟ بلا به دور باشه ایشالا همیشه سالم و سرحال باشه خدارو شکر زود خوب شده سلام ممنون شما خوبی؟ گل پسرت خوبه؟ ممنون عزیزم
مامان محمد عارف
26 شهریور 93 14:01
چه حالی میده میای جواب کامنتتو بخونی مرسی ما هم به خوبی شما خوبیم زیر کامنتم یه خط بکش بعد جواب بده راستی چرا وبلاگای این دوتا وروجک بجز ماها مخاطب دیگه ای نداره
زهرا
پاسخ
چرا من چشمام آلبالو گیلاس می چینه؟ این خط رو ندیده بودم چرا؟ هی فکر می کردم چرا بین نظر و پاسخش خط نیست ها آره جواب کامنت خوندن حال می ده واقعا نمی دونم.البته بعضیا کامنت می ذارن که یعنی ماهم بهشون سر بزنیم و دوست بشیم دیگه. ولی من فقط برای خود حنیفا می نویسم که وقتی بزرگ شد بخونه. (البته همین الانم حنیفا ازم می پرسه وقتی کوچولو بودم چی کار می کردم.کاش سواد داشت خودش وبلاگش رو می خوند.هر روز باید براش خاطره های کوچولویی هاش رو تعریف کنم.) برای همین به وبلاگای دیگه سر نمی زنم زیاد . وگرنه اگه رفت و امد کنیم با وبلاگای بقیه ،اونا هم حتما بهمون سر می زنن