کعبه
کعبه
تلویزیون داشت مراسم حج رو نشون می داد.شما پرسیدی:اینجا کجاست؟
گفتم: این جا کعبه است.
حالا چند روزه شما خیلی علاقمند شدی بری کعبه و می گی :مامان بریم کعبه است(به "کعبه "می گی "کعبه است").
بهت می گم :کعبه دوره.
می گی: با ماشین بریم
می گم:خیلی دوره .باید با هواپیما بریم.
یه روز توی فکر بودی که چرا نمی شه با ماشین بریم و بعد از یه روز با خودت کنار اومدی و گفتی:مامان با هواپیما بریم کعبه.
گفتم :دخترم کعبه خیلی دوره.باید ثبت نام کنیم.
که فکر کنم متوجه نشدی ثبت نام چیه .
بهت گفتم :باید نوبتمون بشه .وقتی نوبتمون بشه بهمون زنگ می زنن و می گن بیاید کعبه.(دیگه شما به اسم کعبه یاد گرفتی نه مکه).
به نظر میاد قبول کردی ولی خوب منتظری نوبتمون بشه.
رفتیم توی یه کتاب فروشی بزرگ.من برات سی دی خریدم و داشتم استیکر ها رو نگاه می کردم.اما دیدم بین اون همه کتاب و سی دی و استیکر شما یه کتاب برداشتی و اومدی می گی:مامان یه کتاب خریدم.
گفتم:فسقلی یه کتاب برداری که نمی شه خریدن.باید پولش رو هم به آقای فروشنده بدی.
کتاب رو نگاه کردم دیدم روی جلدش عکس کعبه داره.
می خواستیم بریم بیرون.
برای لباس عوض کردن باید خودت انتخاب کنی .


کعبه 
زهرا