شال گردن
یه دونه تل برداشته بودی و مثل میل بافتنی دستت گرفته بودی و ادای بافتن در می آوردی.
می گفتی: دارم برای بابا اکبر شال گردن می بافم.
و چون رنگ تل سبز بود می گفتی:دارم شال سبز می بافم.
کمی طول کشید تا بافت شالگردن تموم شد.
بعدش شال خیالی رو دور گردن بابا انداختی و نمی دونم چرا برای بابا آستین هم پوشیدی مثلا.![]()
با خوشحالی خوابیدی.
فردا گفتی: مامان بابا شالگردنشو پوشیده.
نگاه کردم دیدم شال بابا خونه است.بهت نشون دادم و گفتم : نه شالش خونه است.
گفتی: نه ، شالگردن سبزشو که بافته بودم می گم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


شال گردن 
