تشویق 2
می خواستیم بریم بیرون.
شما خودت باید با دقت لباس ها رو انتخاب کنی .
هوا سرد بود .می خواستم سارافون بافت رو برات بپوشم .
اما اظهار نارضایتی کردی.![]()
گفتم: یادته رفتیم خونه ی عارف ، اینو پوشیده بودی؟
خوشحال و خندان گفتی: مامان ، اینو برام بپوش که خونه عارف پوشیده بودم.
بدون هیچ گونه ناراحتی و صحبتی لباست رو پوشیدی و رفتیم بیرون.
روز بعد مثلا ظرف شسته بودی و لباست خیس شده بود.
خودت از توی کمدت یه بلوز آورده بودی که برات بپوشم.
این روزا گاهی که یه لباس آستین کوتاه میاری بهت می گم سرده و باید لباس آستین بلند بپوشی.بماند که گاهی قبول نمی کنی و لباس استین کوتاه رو روی لباس استین بلند تنت می کنم .برعکسش نمی شه چون می گی می خوام عکس لباسم(یعنی همون تاب یا استین کوتاه انتخابی) رو ببینم.![]()
لباس منتخبت رو به من دادی و گفتی: اینو خونه عارف پوشیده بودم.![]()
شاید فکر می کردی با اون لباس مخالفت می کنم.
یعنی توی مورچه منو تشویق می کنی مثلا .اونم به همون روشی که من تو رو تشویق می کنم.


تشویق 2
زهرا